محمد يار بن عرب قطغان

288

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

اطراف و نواحى كس فرستاده ، سرداران اطراف و گردن‌كشان اكناف بر اطاعت خويش امر نمود . از اين جمله احمد خواجه اتاليق را به حصار روان ساخت و پيغام داد كه اگر هاشم سلطان مىخواهد كه سلسلهء قرابت به مقراض مغايرت گسسته نگردد ، بايد كه شاه سليمان والى بدخشان كه آثار مخالفت مرعى دارد همواره رخش نزاع برانگيخته ، ولايت او را باز تاخت نموده ديگر بار فقير سلطان را كه بارها به عواطف پادشاهانه سرفراز بود و بى موجبى از ما روى گردانيده به آن جانب شتافت ، بايد كه او را از ولايت خويش رانده و عرب بى قوشچى را كه از درگاه خويش رانده‌ايم ، به ولايت خود راه ندهند . گر به ما روى دولتى دارى * آشنايى مكن به « 1 » دشمن ما چون فرستادهء آن حضرت به ولايت حصار شتافت و آنچه مضمون حكم آن حضرت بود معروض داشت ، هاشم سلطان از غايت شقاوت بخت و نحوست طالع جواب‌هاى ناصواب و عذرهاى نامسموع فرستاد . و حضرت اعلى را از اين رهگذر نايرهء غضب زبانه كشيد و آتش ( 170 ب ) قهر و سخط مشتعل گرديد . بنابرآن خاقان سكندرفرمان ، عنان عزيمت به صوب حصار منعطف ساخت و رايت نهضت به جانب آن ولايت برافراخت و علىمردان بهادر را به سمرقند پيش جوانمرد خان جهت طلب لشكر فرستاد و خود با سپاه فيروزىنشان روى توجه به جانب اعدا نهاد . برانگيخت توسن شه كامكار * روان شد سحر [ گه به سوى ] حصار چون آوازهء توجه آن حضرت به جانب حصار انتشار يافت و موكب با عزّ و شرف با موضع « 2 » نسف شتافت ، هاشم سلطان از غايت عجز و اضطرار باقىبى نيمان را ديگر بار به عتبهء عليّه گفته آثار فرستاد و شرح اطاعت و سرافكندگى نموده بر تأخير اذعان و الصاد احكام كه پيش از اين تحرير يافت ، موانع نامقبول معروض گردانيد . حضرت اعلى عذرهاى واهى او را نابود انگاشت و باقىبى را همراهى خويش گردانيده ، به عظمت هرچه تمامتر به صوب حصار گذاشت . بعد از آنكه عزم آن حضرت به جزم كشيد ، فقير سلطان و ابو القاسم سلطان و محمد قاسم سلطان‌بى توقف عنان هزيمت و فرار به صوب حصار برتافتند و دل از ملك برداشته ، از روى سرعت و شتاب به ولايت كولاب شتافتند . و هاشم سلطان با بعضى از جوانان مانند محمد شريف سلطان دل بر تحصين نهاده ، پشت استظهار به منابت حصار

--> ( 1 ) . س : با ( 2 ) . س : موقع